![]() |
![]() |
|
|
سمانه جان می خواهم به تو بگویم که
فقط تو را دوست دارم و تا آخر عمر تو را از یاد نخواهم برد و همیشه در قلب منی ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 13:59 توسط وحید |
|
|
![]() من به غیر از تو نخواهم ،چه بدانی، چه ندانی
از درت روی نتابم ،چه بخوانی ،چه برانی دل من میل تو دارد، چه بجوئی، چه نجوئی ![]() من که بیمار تو هستم چه بپرسی ، چه نپرسی، جان به راه تو سپارم ،چه بدانی، چه ندانی می توانی به همه عمر دلم را بفریبی ![]() ور بکوشی زدل من بگریزی نتوانی دل من سوی تو آید بزنی یا بپذیری بوسه ات جان بفزاید بدهی یا بستانی ![]() جانی از بهر تو دارم ،چه بخواهی ،چه نخواهی شعرم آهنگ تو دارد ،چه بخوانی ،چه نخوانی ![]()
سلام سمانه جان ذره ذره وجود من متعلق به توست بدان که سرنوشت من و تو به من و تو بستگی داره پس بیا نیم نگاهت را به تکه ای از نگاهم هدیه کن تا نگاهای مان رنگین شود کسی که می داند زمزمه های قلب تو به چه کسی نجوا میدهد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 13:57 توسط وحید |
|
so Lonly دیروز کسی به من گفت Well someone told me yesterday که وقتی عشقت را ترک می کنی That when you throw your love away می خواهی تظاهر کنی که برایت مهم نیست you act As if you don t care گویی که می خواهی به جایی بروی You look as if you are going somewhere اما نمی توانم خودم را متقاعد کنم But i just can t convince myself نمی توانم با کسی دیگر زندگی کنم I couldn t live with no one else تنها کاری که می توانم انجام دهم And i can only play that part این است که بشینم و از دل مجروهم پرستاری کنم And sit and nurse my broken heart خیلی تنها ، خیلی تنها ، خیلی تنها so lonely ، so lonely ، So lonely دیگر کسی بر در خانه ام نمی کوبد Now no one s knocked upon my door هزار سال است، شاید هم بیشتر For a thousand years or more آماده ام، اما جایی برای رفتن ندارم All made up and nowhere to go به نمایش تک نفره ام خوش آمدی Welcome to this one man show جایی بنشین ، همیشه خالی است Just take to seat they re always free نه شگفتی ای، نه رمز و رازی No surprise no mystery در این تماشاخانه ای که روح من است In this theatre that i call my soul همیشه خودم بازیگر اصلی ام I always play the starring role تنهایم ،خیلی تنها Lonely i m so lonely دلم گرفته I feel so alone حقیر شده ام I feel low احساس می کنم I feel so خیلی حقیر شده ام Feel so low خیلی تنهایم I feel so lonely خیلی تنها ، تنهای تنها I feel so lonely lonely lone آره خیلی، دلم گرفته I feel so alone yeah خیلی تنهایم So lonely
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 13:54 توسط وحید |
|
![]() ![]() می دونم می خوای بری
منو تنها بذاری می دونم چشات می گن دیگه طاقت نداری می دونم خسته شدی مرغ پر بسته شدی دیگه تو بال و پری واسه پرواز نداری می دونم دست تو نیست
رفتن و پر زدنت آخه اگه با تو بود من بودم همسفرت ![]() می دونی رفتن تو
توی تقدیر منه گریه های بی صدا سهم فردای منه ![]() می دونی مال منه
همه ی جدایی ها همه ی غم های دنیا همه ی تنهایی ها ![]() می دونی اشکای من
مث بارون می بارن آخه تو که نباشی دیگه مانع ندارن ![]() ![]() ![]()
به نام آفرینند عشق سمانه مهربان اگر مي داد ليلي کام مجنون
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 13:53 توسط وحید |
|
تحمل کردن زيباست اگر قرار باشد روزی به تو برسم
اگر قرار باشد دوباره تو را ببينم زندگی شيرين است اگر قرار باشد مزه ی دستان تو را بچشم
اگر قرار باشد روزی به پای تو بميرم لطفا فوتم نکن؛می خواهم در سينه ی تو تمام شوم اشک ها همه به لبخند تبديل می شود اگر قرار باشد تو را يک بار ببوسم و لبخند ها دوباره به اشک فقط اگر ببينم خيال رفتن داری زنگيم می سوزد اگر بفهمم روزی از من دل گير شده ای
از پشت اين همه فاصله از پشت اين همه حرف
سالهاست گٍردِ رؤياهاي سرخ باغچهي خويش پر مي زنم وُ هنوز غربت تلخ هميشه را، مزه مي كنم من خسته ام و هيچ حاجتي به تأييد هيچ پروانه اي نيست كافي ست دگمهي پيراهنِ پريروزم را باز كني تا پاره پاره هايِ عريانِ عمرِ هزار پروانه را، به سوگ بنشيني. بيا شانه هايت را بالش خيلِ خستگي هايم كن شايد شبي زخمهايم را زمين بگذارم
![]() ![]() ![]()
شبهايي را كه خواب نميبينم دوست دارم، روزهايي كه تورا. خواب كه نميبينم انگار مردهام و تورا. تورا در شبي خواهم ديد كه خواب نميبينم.
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385ساعت 13:26 توسط وحید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:42 توسط وحید |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه پانزدهم اردیبهشت 1385ساعت 17:36 توسط وحید |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 16:6 توسط وحید |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 15:57 توسط وحید |
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 15:56 توسط وحید |
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت 15:37 توسط وحید |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
سمانه جان می خواهم به تو بگویم که تو دوست دارم و همیشه در قلب منی این رو مطمئن باش که هیچ وقت از یاد من نخواهی رفت - دوست دار تو وحید...
|
| نوشته های پیشین |
|
اردیبهشت 1385 |
| پیوندها |
|
تقدیم به تنها ستاره قلبم سمانه جان |
|
RSS
|